خرید بک لینک
اصل اساسی آرامش آدمی صبوری است. یعنی انسان گرفتار اندیشدن در مورد پیش آمدها نباشد و دلنگران اینکه آیا در آینده آنی و آتی آنگونه خواهد شد که او میخواهد.
در واقع بر اساس عرفان و جهان بینی مولانا صبر پیشگان به حقیقت رسیدهاند و منتظران (مضطربهای اهل خواستن و آرزو کردن) آزمندانند.

بسیار خب. اینکه چرا عوام، فریبِ نسخه پیچ ها و پیشگوها را میخورند ریشه در همین قضیه دارد.
انسانی که به این قماش آدمها مراجعه میکند، مضطرب است و خواهان(آزمند) یعنی انتظارش باعث این ملولیاش گشته است. از این رو است که دروغ و یا جواب کلی و همه گیر این اعلی حضرتهای پیشگو از انتظار آنها میکاهد و گاهی حتا به آنان صبوری میدهد، چرا؟ چون دیگر مراجعه کننده گمان میکند که فلان اتفاق حتمیاست و دیگر آن بارِ اضطرابِ حاصل از انتظار، از دوشش برداشته شده است.
اما این صبر، حقیقی نیست و این صبوری سایهای بیش نیست.

مردی را میشناختم که پیشگویی، مادرش را وعده کرده بود که پسرش شخص بزرگی خواهد شد. این مرد از این سخن مادر چنان صبوری یافته بود که نصفِ عمر خود را به امید رسیدن روز موعود بی هیچ خواستن و تکاپویی در کنج عزلّت گذرانده بود و کارش خوراکیکم و خوابی فراوان بود.

چون به خود آمد پیر شده بود، سخن مادر را دروغ یافت. از این رو چون دیوانگان دائم در گشتن بود و مادر را و پیشگو را مدام در کوی و برزن فحش و ناسزا میداد. فرزانهای که از سرنوشت او آگاه بود گفتش:
ـ پیرِتنها، نصف عمرت را به آزادی گذراندی و بسیار نزدیک به حقیقت بودی، آنگونه که انگار از صابرین بودی! اما آخرِ عمر را باز اسیر شدهای و عاقبت سیاه گشتهای. چرا؟ چون صابر حقیقی نبودی. صبرت ریشه در صورت داشت نه سیرت، مبتنی بر اتفاقی صوری بود که تو را وعده داده بودند. صابر آن است که جمله وعدهها را با خود خویش به کشتن دهد.

۱۲/۱۱/۹۵

برچسب: یادداشتی, نویسنده: پویا نیکنام تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 20:15

صفحه بندی